مهربوني |
|
دیدنی ها نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:48 |+|
تصاویر عاشقانه برای دیدن به ادامه ی مطلب بروید نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:48 |+|
nice pic نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:39 |+|
بازی با شیییر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برای دیدن ......... ادامه ی مطلب نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:35 |+|
خونه های روی آب نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:29 |+|
طوفان های فوق العاده دیدنی
برای دیدن به ادامه ی مطلب بروید
نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:21 |+|
Wallpepars های رویایی نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:8 |+|
تصاویری با سرعت بالا از شلیک گلوله نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 20:18 |+|
vaa!! che jaleb !! نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 20:11 |+|
عکس هایی به گردی کره ی زمین در ادامه ی مطلب نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 20:7 |+|
شاهکارهای photoshop
نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 20:3 |+|
دوستی حیوانات
در ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:58 |+|
nice eye نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:45 |+|
داستان های کوتاه و جالب خدا هست
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت
در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
وقتی به موضوع ((خدا)) رسید
آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد
چرا باور نمیکنی؟
کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد :و به آرایشگر گفت میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم همین الان موهای تو را کوتاه کردم نه. آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:31 |+|
love picture لبخند میزنم
زیر باران بیا قدم بزنیم
چند ساله هستم؟ - روح من پير است لمس يک باد آينه ميگويد :"بزرگ شده اي" اما قلبم هنوز کودک است
نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:20 |+|
تصاویری از شهر های زیبا
نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:10 |+|
مهربانی ...............از رایکا مهربانی گر چه آئینی خوش است مهربان باشی رهایت می کنند بی وفایی کن , وفایت می کنند با وفا باشی جفایت می کنند نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 19:1 |+|
|