تبليغاتX
مهربوني
مهربوني

i love you

 

جون همسفر عشق شدی

هم منتظر حادثه هم فکر سفر باش

 

 

Uploaded Image Uploaded Image 

من گمانم زندگی باید همین باشد

زخم خوردن آن هم از دست عزیزی

که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست

بی گمان باید همین باشد

.

.

.

حالا که می روی !

آهسته برو . . . هر قدمت دورتر

نفسم تنگ تر بگذار چشم آهسته آهسته

ندیدنت را بیاموزد

.

.

.

 حیف است اگر بگویم سهم ما از باران فقط تماشای قطره هاست

باید باران شد و در لحظه ی نیاز دشت بارید

 



نوشته شده توسط سمانه تاريخ شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 15:46

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

اشعار عاشقانه

 

 

منو درگیر خودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من

با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد

سمت طوفان تو می رم

منو درگیر خودت کن

تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من

پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر تو ام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر تو ام

تو همین جایی همیشه

با تو شب شکل یه رویاس

آخرین نقطه ی دنیا

تو جهان من همین جاس

تو همین جایی و هر روز

من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن

تا تو رو یادم بیارم



نوشته شده توسط سمانه تاريخ جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 21:11

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

تقدیم به عاشقای مهربون

 

همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که

اگر به آسمون هم رسید یادش باشه ریشه اش

کجاست!!!


آنقدر خوبی و پاکی

وعزیز

که هنگام وداع حیفم آمد

به خدا بسپارمت

 



نوشته شده توسط سمانه تاريخ جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 16:48

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

شب که می شه به عشق تو

آخ یکی بود یکی نبود

یه عاشقی بود که یه روز

بهت می گفت دوستت داره

آخ که دوستت هنوز

دلم یه دیوونه شده

واست بی آزاره هنوز

از دل دیوونه نترس

آخ که دوستت داره هنوز

وای که دوستت داره هنوز

شب که می شه به عشق تو

غزل غزل صدا می شم

ترانه خونه قضه ی

تموم عاشقا می شم

گفتی که با وفا بشم

سهم من از وفا تویی

سهم من از خودم تویی

سهم من از خدا تویی

گفتی که دل تنگی نکن

آخ مگه می شه نازنین

حال پریشون منو ندیدی و بیا ببین

شب که می شه به عشق تو

غزل غزل صدا می شم

ترانه خونه قصه ی

تموم عاشقا می شم



نوشته شده توسط سمانه تاريخ جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 0:58

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

نذار باور کنم تنهای تنهام

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

می خوام از خوابی که لحظه اش یه ساله

برای دیدن روی تو پاشم

اگه تو باشی و دنیا نباشه

می شه با تو همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیاد و تو نباشی

دلم دق می کنه با این همه درد

تموم زندگیمو زیر و رو کن

که بی تو دلخوشی هامم گناهه

خودت باش و منو دیوانگی ها

فقط با تو دل من رو به راهه

بذار باور کنم اینو که با عشق

حقیقت می شه تو افسانه باشه

می شه افسانه هارو زندگی کرد

اگه حق با من دیوانه باشه

می شه افسانه هارو زندگی کرد

اگه حق با من دیوانه باشه

.

.

.

فکر می کردم

تو رو دیدم

یه تولد

یه طلوع تو غروب آشنایی

ندونستم

که رسیدن

یه بهونست

یه بهونه واسه لحظه ی جدایی

بی تو غریب غربتم

آماده ی شکستنم

با من بمون بمون بمون

با من که عاشقت منم

ندونستم نرسیده تو شروع قصه میری

آرزوی زندگی رو می ریو ازم می گیری

ندونستم که رسیدن یه بهونست واسه رفتن

واسه پرپر شدن تو

واسه ویرون شدن من

بی تو غریب غربتم

آماده ی شکستنم

با من بمون بمون بمون

با من که عاشقت منم



نوشته شده توسط سمانه تاريخ جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 0:57

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

از رایکا

جمعه اي ديگر

و باز هم جمعه اي ديگر

باز هم تو نيامدی 
هم اكنون
دلم _ خدا مي داند _ كه براي شكوفه هاي نرگس
تنگ شده است .
و تو عزيز
حتي يك نگاه
خود را نشان ندادي
ديروز
دختركي
كاسه در دست
در خيابان لحظه ها
ارزو مي كرد
كاش كاسه اش
لانه پرنده اي باشد
اما
كاسه اش پر از تهي
و در اسمان نگاهش
هيچ پرنده اي
پر نمي زد
دوباره شب
دوباره جمعه
و جمعه اي ديگر
و باز تو نيامدي
و دلم انگار
به من دوباره چيزي مي گويد
ايا خوش باور باشم ؟
تو
اي عزيز
دستي بر اسمان داري
و نگاهي بر زمين
ماه
و
مهتاب
در نگاه تو
و
زمين
زير پاي ت
آه
دوباره جمعه
و جمعه اي ديگر
و باز تو نيامدي .


 



نوشته شده توسط سمانه تاريخ پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 13:1

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

از طرف سمانه به شما

 

 

 

Uploaded ImageUploaded Image

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سمانه تاريخ چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 16:42

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

انیمیشن ها

 

Uploaded ImageUploaded Image

تا حالا شده یه چیزی رو محکم و قاطع از خدا بخوای؟ بعدش یه حس خوب تمامه وجودت و بگیره انگار یه چیزی تو دلت فرو ریخته و یه چیز جدید جاش رو گرفته!

حس می کنی خدا صداتو شنیده! دلت می خواد از خوشحالی داد بکشی!

می دونی می گن هر چی از دل بگذره روی یه لوح حک می شه که خدا اون رو می خونه و خدا هر چی رو بخونه اجابت می کنه!

نمی شه به زور به دستش اورد اما هست! یه جایی توی یکی از گوشه های قلبت!

 

 



نوشته شده توسط سمانه تاريخ چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 13:55

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com

عکس

 

Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com

 

Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com

 

 



نوشته شده توسط سمانه تاريخ سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 19:43

|+|

http://samaneyemehraboon.blogfa.com